تبليغاتX
بروبچه های التماس دعا...
کجایند مردان بی ادعا

 

 

 

 

سلام دوستان ميخام مدتي اين وبلاگ رو به حالت تعليق در بيارم.

انشاالله هروقت وظيفه بود ميام و سري ميزنم.

برام دعا كنيد كه بتونم اين نقشي رو كه كارگردان بم سپرده خوب ايفا كنم.

دنياي من ....

شايد اينجا نيست

و پايان ها

شروع هاي من است

نبض ها ميزند ولي

قلب ها در جاي ديگرست

پرواز. بدون بال

فرياد. بي صدا

اين است رسم خاموشي

بيگانه اند همه

در سراي دل

حتي جوانه اميد

خشكيده باغ گل

آن درخت با برگ هاي سپيد

اينك فصل زرد

راهي دوباره است

راهي كه او نديد

نبايد ماند

بايد رفت و جايي ديگر

در مزرعه اميد

ميان خاك .پايين پايين

دانه اي كاشت

                              التماس دعا...فعلن باي باي... خداحافظ

راستي مطالب سياسي به حسب وظيفه در وبلاگ "من يك بسيجي دو آتيشه هستم" قرار ميگيرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 17:34  توسط شائق  | 

 

 

                           براي مقدمه

 

امام علي (ع):" اغزوهم قبل ان يغزوكم فوالله ما غزي قوم قط في عقر دارهم الا ذلوا"

 

به دشمنان بتازيد قبل از آنكه بر شما يورش برند ( حتي جنگ فرهنگي ) ، به خدا قسم با هيچ مردمي در سرزمين خودشان جنگ نمي شود مگر آكه به ذلت افتادند.

                                                                              كافي-جلد 5-ص 4

 

بردن نام افراد كار اشتباهيه آخه ممكنه دلشون بشكنه و گريشون بگيره

آخه ممكنه بفهمن پيش مردم ضايع شدن و خجالت بكشن

اون وقت بيا و درستش كن

چون اگه دل اين افراد بشكنه يه بشكن بشكني راه ميندازن كه نگو و نپرس

مثله دوران شيرين انتخابات كه اسمشون برده  شد و ديديم كه چي شد

ميدونيد كه ديگه اصلا بحث احمدي نژاد و رضايي و موسوي و كروبي نيست از اولم بحث اينا نبود

اما وقتي اسم هاشمي اومد وسط اوضاع يه كمكي فرق كرد

آخه اون بنده خدا، هاشمي رو ميگم ، به قدرت بي قدرش عادت كرده بود ، عادت كرده بود هرچي مصلحته كه به صلاح خود و خونوادشه رو صلاح كل مملكت بدونه و يه جورايي واسه خودش نظام بگردونه

عادت كرده بود همه  گول منصبش رو بخورن و شعار " هاشمي هاشمي خدانگهدارتو " رو سر بدن

اون فقط عادت كرده بود....

و چون عادت كرده بود و يهو ديد ديگه كسي خريدار قدرتش نيست به چه كنم چه كنم افتاد و افتاد تو خالدين فيهاي سرزمين جهنم

خوب باز جاي شكرش باقيه كه تنها نيست! ميتونه با دوستاش اونجا كلي خوش بگذرونه و  كلي با كروبي جون با هم بخندن و كلي با چيزاي موسوي باهم حال كنن و با سوابق جنگي رضايي خط مقدم آتيش جهنمو واسه خودشون كنن... واسه خود خودشون...

ديگه اونجا هر كاري بخوان ميتونن بكنن، خوب البته بايد هواي اون عوامي رو هم كه دنبالشون را افتادن ،داشته باشن ، بلاخره هرچي باشه اونا چشاشونو بستن و دنبال اونا را افتادن ، اونا كه راهو بلد نبودن!!!

آخ

آخ

چهارشنبه منم رفتم البته نميدونستم ساندويچ و سانديسي هم تو كاره و سر كوچمون اتوبوس وايساده

خوب من تنها نبودم با يه سري ازين بسيجي هاي باحال و خوش سيستم رفتم كه اونا هم نميدونستن!

(قضيه سانديسا رو ميگم )

اونجا ما كه جز آدم و انسان و بشر چيزي به عنوان سانديس و ساندويچ نديديم ... خوب حتمن همونايي كه اين قضيه رو چو انداختن بين مردم همونا مسئول پخش سانديس بودن كه فقط به خودشون دادن وعكسشم گرفتن و ما ازين سفره گسترده بي نصيب مونديم...

ما هم داشتيم عكس ميگرفتيم كه يهو ديديم يه گوله آدم دسته شدن و انگار از اون وسط قراره بالن هوا كنن.

آره! بالنه هوا شد ... با صداي چي ؟؟

مرگ بر هاشمي

مرگ بر هاشمي

ما كه ديديم اوضاع خيلي بي ريخت شده رفتيم سمتشون تا ازشون بخايم ادامه ندن اما جماعت دلشون پرتر از اين حرفا بود و گوششون پرتر از دلشون...

                                             ***

امروز كه جمعه بود، سومين روزيه كه دارم به اين شعار فكر ميكنم

نتايج فكرام سه تاد سوال بود...

1-     چي شد كه آيت الله هاشمي محبوب شد هاشمي منفور و شعار " هاشمي هاشمي خدا نگهدار تو " به شعار " مرگ بر هاشمي"  تبديل شد؟

2-     با اين اوضاع احوال اصلا درست هست كه بگيم " مرگ بر هاشمي"؟

3-     سومين سوالم كه ديگه واقعن براش جوابي پيدا نميكنم اينه كه آقاي هاشمي كو؟ چي شد ؟ اصن هست؟ چرا چيزي نميگه؟؟؟بگه كه، كيه؟ و با كياس!؟!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 23:11  توسط شائق  | 

                             
 
 
 
  از این که به آقای مهندس موسوی رای ندادم پشیمانم

اعتراف مي كنم پس از گذشت حدود ۶ ماه از انتخابات رياست جمهوري از اینکه به آقای موسوی راي ندادم پشيمانم.

اما دلايل من براي اظهار پشيماني‌ام:

موسوي گفته بود: اگر راي بياورم مردم را دنبال ماشين خودم نمي كشانم.

موسوي راست گفته بود. اگر او راي مي آورد مردم را دنبال ماشين خودش نمي كشاند بلكه خود سوار بر مردم مي شد و آنها را اين طرف و آن طرف مي كشاند.

موسوي گفته بود: اگر من راي بياورم گوشت و پياز و سيب زميني را ارزان خواهم كرد.

موسوي راست گفته بود. اگر رئيس جمهور مي شد نه تنها گوشت و پياز و سيب زميني را ارزان مي كرد بلكه چوب حراج به ارزشها ، هنجارها ،دين، مذهب و همه مقدسات مي زد.

موسوي گفته بود: اگر من رئيس جمهور شوم از بيت المال انقلاب براي اهدافم هزينه نخواهم كرد .

موسوي راست گفته بود. اگر رئيس جمهور مي شد از بيت المال انقلاب براي اهدافش خرج نمي كرد بلكه همه انقلاب را خرج اهداف خود مي كرد.

موسوي گفته بود: اگر رئيس جمهور شود قانون را پياده خواهد كرد.

موسوي راست گفته بود. اگر رئيس جمهور مي شد قانون را پياده مي كرد و خود به تنهايي ادامه مسير مي داد.

موسوي گفته بود:منسوب به خانداني است كه نشانش رنگ سبز است و به رنگ سبز ارادت ويژه اي دارد.

موسوي راست گفته بود. منظور موسوي از رنگ سبز و ارادت به آن،همان رنگ سبزي است كه در زمان ولايتعهدي امام رئوف عليه السلام مزورانه همه گير و رنگ سياه كنار زده شد و اكنون در عاشوراي حسيني معدود افرادي با دستبندها و سربندها و بازوبندهاي سبز، پرچم ها و بيرقهاي سياه عزاي حسين عليه السلام را پاره مي كنند.

باور كنيد  همه حرفهايي كه موسوي مي زد راست بود و براي تحقق آنها فقط اندكي زمان لازم داشت اما عده‌اي فكر مي‌كردند او همچنان دروغ مي‌گويد.

از قديم االايام چه به جا و زيبا گفته اند كه : حرف راست را بايد از بچه شنيد.

به نقل از وبلاگ" طلبه ای از مشهدالرضا"

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 1:32  توسط شائق  | 

ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم

در ره عشق جگردار تر از صد مرديم

هر زمان شور حسيني به سر افتد مرا

دور سيد علي خامنه اي ميگرديم







+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 0:34  توسط شائق  | 

به گزارش ايرنا متن اين شعر با عنوان " شام غريبان حسين امشب است... " شرح ذيل است:

آن روزها
هر وقت پرده خوان
از نقل شاهنامه و سهراب مي گفت
به کربلا که مي رسيد
نقل علي اکبر مي خواند و مي گريست
حتي گاهي قوّال با شمشير
مي زد به پهلوي خود
حالا به جاي قاسم و عباس
دارند روضه سهراب مي خوانند
به جاي رقيه
دارند روضه ندا را فرياد مي کنند...
اين نقل
نقل پرده دران است
بزن به طبل لجاجت طبّال
که مير بي بي سي
امشب به کربلا وارد مي شود
از در پشتي
بزن به طبل لجاجت طبّال
که شيخنا مي رسد به کربلاي مجازي
از راه اينترنت
از راه اعتمادالسلطنه
عمّه ببين به کربلا
اين همه موبايل هاي دوربين دار آمده
عمه ببين که علم ها خوني است
و ميکروفون ها خوني
و صداها خوني
شايد به اشتباه
دو حسين آمده اند اينجا
جوانان بني هاشم بياييد
راه اين پيران فتنه را سد کنيد
مسلم اين اتفاق ها را ديد و گريست
من مسلمم
و راه برگشت دارم
من مسلمم
اين نامه را از خانه هاني مي نويسم
مرام من کشتن نيست
ما سهراب کش نيستيم
"مستي بيايد قي کند
مستي جهان را طي کند "1

***
امشب دوباره مست حسينم
رباب ايراني را برمي دارم و مي گريم
و مي زنم به سيم آخر
با گريه بر علي اکبر
که بي تابم مانند او
و گريه مي کنم سپيد سپيد
به غربت کسي که شما نشناختيدش
و سرم مي سوزد از اين همه بدرقصي ها
چون بيمار کربلا
هنوز تاول بسيجي ها دارد مي ترکد
و شما اصحاب نمک و کورچشمي
چقدر زود حرمله شديد
در دو کربلا
دو دسته عزادار مي بينم
که هر کدام
ديگري را
يزيد مي داند
از ميکروفون ها خون فوّاره مي زند
امشب شهادت نامه اي امضا نمي شود
تنها خبرگزاري ها گفتند:
امشب بناست اتّفاق بدي بيفتد!
و افتاد
موبايل ها در تاريکي شب
ويبره مي گريند
بلوتوث بلوتوث نوحه مي خوانند
و مي ريزند
به درياي سايت آل صهيون
از کمپ موج نو
اولين نفر به ميدان رفت
شيخ متغيّر پيشاني اش را پوسيد و گريست
بناست قورمه قورمه کنند
شايد که انتخابات باطل شود
و از جناح روبرو
از اصحاب انتخابات عليه السلام!
بناست قيمه قيمه کنند
در کربلا دو حسين آمده است
اصحاب قورمه اند و قيمه!
اصحاب شيشه و بشکن بشکنه امشب
اصحاب قمه و قليان
و بي شمار يزيد
از اين همه يزيد
يکي منم
يکي هر آن که غير شما باشد
دعوا سر حسين اصلي ست
اگر حسين من تويي سرت کو؟
حسين من سر نداشت
حسين من پشت سرش سايت هاي سبز نداشت
اينجا حسين هاي زيادي مي بينم
حسين من حسين ناز بود
حسين جاز نبود
حسين من
حسين بالاترين نبود
حسين من
حسين سارکوزي نبود
به کربلا رسيده اند جماعت
و دعوا سر حسين اصلي ست
و تشنگان دارند آب مي شوند و
خليفه ها دارند آب مي فروشند و
سايت ها دارند ماهي شان را مي گيرند
از مزرعه خدا
در ظهر کربلا
و شيعيان حسين(ع)
اين بار
به جان حسين افتاده اند
اگر حسين من تويي رأيم کو؟
که ما رأيت الا رأيي...
اين را کسي مي گويد
که فکر مي کند ابوالفضل
برادر عبّاس است
و فکر مي کند که راي او بالاترين است
و فکر مي کند که مردم ده
گوساله اند
کسي که جاي زنجير زدن
زنجير انداخته است اين همه سال
و تازه از فرنگ رسيده است
آقاي ليوايز و توييتر و باراک
آقاي آدامس خروس و مک دونالد
تو ايراني نيستي
يکي از شعبه هاي تيري هستي که خورد
به گلوي اصغر شش ماهه
دختراني که گوشواره تان را به رخ مي کشيد
مردان انگشتر مطلّا...
ديگر اينجا سايت اللهي شديد
"بيش از اين بابا دلم را خون نکن "2
نگاه کن چه مير و مرگي راه انداخته اند
مهلا مهلا...

***
بعد از آن همه جنگ
به کربلا رسيده ايم
عمه ببين به کربلا اين همه لشکر آمده
با موبايل هاي چند جيبي
به عخش اختشاش
با همان آش و
همان کاسه
رييس سايت چلپاسه
دعوت به شام کريسمس مي شود
در کاخ سفيد
مبارک است اسرائيل
مبارک است جاسوسي گراز يک چشم...
مبارک است گره خوردن عاشورا و يلدا با کريسمس
مبارک است
"زيرکي ظنّ است و حيراني خبر "3
اصحاب او حيران الله بودند
و شما زيرکان دنياييد
امّا هميشه مختاري هست
مختار اين بار زودتر
به انتقام خون حسين آمد
در کاروان ما
مختارها کم نيستند
مختارهاي مختار و بي اختيار
اما در کربلاي ما
هميشه اتفاق ها
از جنس "ما رايت الا جميلا " ست
از جنس ما رميت ...

***
در محاصره اين همه موبايل
که زنگ مي زنند کنار فرات
در محاصره اين همه فتوشاپ و گوگل
که رفته اند تا گودال قتلگاه
و پيش از اين بازي ها
مي خواستند سر حسين مرا
بر نيزه ها ببرند
از جانب فرات و از در مخفي
همين سپاه اشقيا
شما نبوديد
داشتيد عليه هم شعار مي داديد
در دانشگاه
روزي که دانشگاه
دانشکاه شد
حالا رسيده ايم به کربلا
و خيمه ها را قاطي مي بينم
پرچم ها را خوني
و خبرگزاري ها
خيمه هايشان را علم کرده اند بر تل زينبيه
اينان که رنگ خيمه شان سبز است
اصحاب آشنايي زدايي و تأويل اند
"باز اين چه شورش است که در خلق عالم است "4
مواظب باش
وگرنه حرمله خواهي شد
ساعتي بنشين که باران بگذرد
حالا
چندي ست سپاه اشقيا سبزند
سپاه اتقيا قرمز
چندي ست شنود گذاشته اند
در حلق پاره پاره اصغر
مصاحبه سي ان ان
با نائب حسين عصر!
مصاحبه بي بي سي
با بي بي الفلان
زن پريزيدنت ثمّ الثاني!
تقدير کاخ سفيد از زحمتکشان بازي عاشورا
و اين سريال ادامه دارد
و گريه من
از پي کاروان اسيراني
که بي صدا مي گريند
من فکر مي کنم
که کربلا
بايد جاي ديگري باشد
و اين حسين ها
نالوطيان همين شمرانند!

***
شما فروختيد شام غريبان را به شب يلدا
سر حسين را به هندوانه اي
تمام هندوانه هاتان توزرد بود امسال
که سرخ
سر حسين شهيد بود
شما اصحاب تخمه ايد
و سيب سرخ
سر بريدة مولا بود
انار دانه دانه
اشک زينب کبري بود
برويد سوار شتر شب شويد و
فيلترتان را برداريد و برويد...

**
شام غريبان حسين امشب است...
ما آب و آتش را با هم جمع مي کنيم
دارند سيب سرخ سر حسين علي را مي آورند
شما با محراب و منبر بازي کرديد
چنگ بزن به شب يلدا
يا شيخنا المتغيير
که رستگار شوي
شام غريبان روضه غيب هويت است
بسيجي آمده است کشته شود
سهراب را پدران فتنه کشتند
نه بسيجي ها
سهراب به دست سياوش کشته نشد
سهراب را مثل همان سهراب
پدران فتنه گر کشتند
شما که مي خواستيد
يک شبه هفت خوان را طي کنيد، کشتيد

***
نشسته ام در کنار خرابه
با گريه بر حسين دلم باز مي شود
و نوحه مي خوانم در دستگاه شور و ماهور
چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد
ما به اميد غمت خاطر شادي طلبيم
مي گريم و شادم چون مولانا
و متّصلم چون او
به غم حسين
شما دنبال ديسکوتان باشيد
المخملباف يکفي بالپاپيون
شما دنبال دين پاپتان باشيد
دنبال جاز پاپ
سواران شتر شب مشروطه
برادران صفدر تقي زاده
که دينداران اندک شده اند
قل الديانون
بسي رنج برديم در اين سي سال انقلاب
عجب زنده کردند اين دو
انگليس را
در اين سه چار ماه
شترانشان حامله اند
بناست خوک بزايند
خوکهاي بريطانياي دسته دار
مرحبا به شيخنا المتغيِر
مرحبا به مير
برگريزان پاييز است و
و سرريزان خون حسين
حسين من در مهر وارد شد
اما شما نامهربان بوديد
شما به من سنگ زديد
شما به کربلا سنگ زديد
در سايت بالاترين چلپاسه
که کربلا ايراني نيست
که محمّد(ص) ايراني نيست
که خدا و پيغمبر ما بابک است و کورش و کمبوجيه
با اين حساب
عمامه سياه سيّد يزدي،
پر!
با اين حساب
عباي شيخناالمتغير،
پر!
"اي خون اصيلت ز شتکها به غديران
افشانده شرفها به بلنداي اميران
از کرببلا آمده جاري شده وانگاه
آميخته با خون سياووش در ايران... "5
سوگ سياووشان است
من از جناح راست نيستم
و از جناح چپ هم
من از جناح ذوالجناحم
امام گفت :
چراغ را خاموش کنيد
شتر شب را سوار شديد
اينها شترهايشان معجزه کرد
و با شترهاشان به استوديوي شب بي بي سي وارد شدند
اگر دين نداريد آزاده باشيد
که روز واقعه است
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنيد
در روز واقعه تابوت خلق را
به رنگ سبز کردند
زردها بي خود قرمز نشدند
سبزها بي خود قرمز نشدند

***
نشسته ام در خيمه امام و کوثري مي خواند
آه از آن لحظه اي که با تن چاک چاک...
نشسته ام در خيمه غريبي اين دل
و بچه ها دم گرفته اند:
سر حسين مظلوم از تن جداست امشب
سر حسين مرا بر اس ام اس مي برند
و روضه خوان مي خواند:
شام غريبان حسين امشب است...

                                 علیرضا غزوه

در پی هتک حرمت حریم عاشورایی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 15:39  توسط شائق  | 

آقا سلام باز محرم شروع شد....

باز اين چه شورش است و چه ماتم شروع شد

باز اين دل خرابمان بي قرار شد

ايام روضه ي اندوه و غم شروع شد

آمد نواي دسته ي سينه زنها

باز اين شور و شورش عالم شروع شد

.......

غم شروع شد

.......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 12:6  توسط شائق 

اینک که غبار شهر گناه یکایک آدمیان را از آسمان غریب کرده است

این راه شهداست که بعید گشته است.                 

و از پروانگان شمع خمینی چیزی با قی نگذاشته اند

از شهدا یک موتور ماند و یک ریش و یک تسبیح....!!

افسوس که راه شهدا با شهدا رفت و بازماندگان ماندند و حتی ذره ای نرفتند

آیا مقصد دور است یا ما پای رفتن نداریم ؟؟...

قصه جاماندن و گندیدن در محراب های دروغین ریا کی پایان می پذیرد و

کی درد بی تفاوتی مان درمان می گیرد..؟؟...

این جا عشق هزاران معنای بی وجود به خود گرفته است و در میان جهان واژه ها

به دنبال حروفی دیگر می گردد

چرا که عشق را کشتند و به تاراجش بردند آن هنگام که بر گوشه قلوب تیره ی انسان های زمین همان

 اسمی نوشته شد که طایران قدسی بر گوشه بال های خود حک کرده بودند....

 

هفته دفاع مقدس است!! بیایید آن را با خودسازی خویش و نابودسازی

 خودیت ها گرامی بداریم!!!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 21:56  توسط شائق  | 

بسم الله الوحده

الذی یعلم فقر و یری حاجتی الیه

ای کاش ستاره ها فرمان میدادند

بروم یا بمانم...

بگویم یا دهان خویش از سکوت بربندم

بگریم یا خنده کنان راهی راه خطیر عشق شوم...

ای کاش شب ها ُ نجوای خفته در دل آسمانیان را می شنیدم

و میدانستم محفل پروانگان دیوانه ُ آیا شمعی دارد ...؟؟..

ای کاش صدای ماه را میشنیدم آن هنگام که با چشمان ملتمس خویش به زمین و زمینیان می نگرد

و کاش میفهمیدم در انتهای این مسیر خاکی چه ها انتظار مرا میکشد

کاش دل داشتم تا بگویم نمی آیم

و کاش تر... دل نداشتم ...

که هرچه میکشم از فرمان های بی باک دل است

کاش مفاهیم سخت و سنگینی هم چون فراق . خداحافظی. پایان. انتظار.  ترس . نگرانی. اسارت. تنهایی و بی یاری  در جهان واژه ها جایی نداشت..

کاش این من نبودم که می خواهم و کاش او بود که برایم می خوات و هرچه می خواست من با قلب و جانم می پذیرفتم

کاش در این جهان بیگانه کسی ادعای آشنایی با دل من را نمی کرد تا من می توانستم تنها تنهای تنها

به مسیر خویش ادامه دهم..

قدم بردارم با عزمی جزم

سخن بگویم با قلبی مطمئن           

و عشق بورزم بدون تردید

.....

          "اللهم حول حالی بل سؤ حالی الی احسن الحال..."

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 21:51  توسط شائق  | 

السلام عليك يا اباالمظلوم...        

آندم كه پيامبر رحمت سرود محبت را بر زبان مبارك خويش جاري ساخت و دلهاي بي نصيب ما را از حلاوت حديثي پر شعف نمود و فرمود: همانا من و علي پدران اين امت هستيم

بر طوفان دل غمزده ي ما شيعيان محبت پدري دست نوازش كشيد و ما را مهمان ساحل آرامش كرد..

و ما با پدر خويش شبانه نجوا ميكرديم و روزهايمان را به مدد او آغاز مينموديم اما اينك...       

اينك پدر خويش را در آستانه سفري ميبينيم.. سفري كه مسافرش به شوق ديدار ياس راحله ميرود تا بنشيند در كنارش و از غم غربت خويش در كوچه پس كوچه هاي ظلم كوفه بگويد... از درد بگويد ... از بي ياري بگويد ... از حزن سايه گستر بر دلش از نبود فاطمه بگويد...

از زينب و گريه هاي شبانه اش بگويد       

از آه دل حسن و حسين و زخم بي مادريشان بگويد..       

بابا حيدر ميرود و تمام ظلمت به يكباره مهمان كوچه هاي شهر كوفه ميشود...       

ديگر بر سر يتيمان شهر دستي نيست كه نوازششان كند       

ديگر علي نيست كه خانه اش ملجا درماندگان و بي چارگان باشد       

....       

        و ما شيعيان كه حديث پيامبرمان را به شوق با جان چشيده بوديم ...يتيم گشته ايم...

شيعه يتيم شد نه بلكه انسان يتيم گشت..       

 

امام علی (ع)

 

                                                                                 

 

 

با تو ای فاطمه جان وقت ملاقات من است

رویت ای یار علی قبله ی حاجات من است

بر لب خونی من زمزمه ی یازهراست

نامت آرام دل و رمز فتوحات من است

وقت تنهایی من یاور و یارم بودی

بر تو ای دخت نبی فخر و مباهات من است

استخوان از گلویم، خار زچشمم بردار

گه نگاه و سخنت اوج مناجات من است

عاقبت شان نزول من و تو شد تاویل

سیلی،آیات تو زخم سر، آیات من است

تو و آن سینه ی مجروح، من و فرق دوتا

آن مدال تو این طرح موالات من است

من و این چهره ی خونین تو آن روی کبود

یعنی ای یاس علی روی تو مرآت من است

سرو پهلوی شکسته دل و این دیده ی خون

آن علامات تو این هم علامات من است

سجده گاه من و تو، هردو به خون آغشتند

چه شبیه همه حالات تو حالات من است

تو به دیدوار و در افتادی و من در محراب

این هم امضای قبولی عبادات من است

گربه فریاد علی عشق تو صد جا برسد

برزخی نیست در اینجا که خرابات من است ...

 

حديث معرفت به نورانيت مولا امير المومنين

ابوذر غفاری از سلمان فارسی که خداوند از هر دوی آنها خشنود باد پرسید که ای ابا عبدالله معرفت امیر المومنین به نورانیت چیست؟ سلمان گفت:ای جندب(ابوذر)بیا برویم تا این را از خودآن حضرت بپرسیم سپس به محل ان حضرت رفتیم و اورا نیافتیم.
ابوذر گفت:پس به انتظار ایشان ماندیم تا آن حضرت آمدند. حضرت فرمودند: چه امری شما را اینجا کشانده است؟
ابوذر و سلمان گفتند:ای امیرمومنان به نزد شما آمدیم تا در مورد معرفتتان به نورانیت سوال کنیم.
حضرت فرمودند: آفرین بر شما دو دوست وفادار به دین خویش که کوتاهی کننده نیستند. به جانم سوگند که ان معرفت بر هر مردو زن مومن واجب است.سپس حضرت فرمود:ای سلمان و ای جندب! هر دو عرض کردند بلی امیر مومنان !حضرت که سلام بر او باد فرمود:هیچ کس ایمان را به حد کمال خویش نمی رساند تا آنکه مرا به عمق معرفتم بشناسد. سپس آن گاه که مرا به این معرفت شناخت هر آینه خداوند قلب او را با ایمان آزموده سینه اش را برای اسلام گشاده ساخته و عارفی روشن بین گردیده است.
و هر کس که از شناخت آن کوتاهی نمود و به آن نرسید شک کننده و تردیدگر است. ای سلمان و ای
جندب عرض کردند بلی امیر المومنین حضرت فرمودند معرفت من به نورانیت معرفت خداوند عزو جل است و معرفت خداوند عزوجل معرفت من به نورانیت است.
و آن همان دین خالصی است که خداوند درباره آن فرمودند :
"و امر نشدند به چیزی مگر اینکه خدا را به اخلاص کامل ودین پرستش و از
بندگی غیر از او روی بر گرداند و نماز به پا دارند و زکات بدهند و این است دین راست و استوار."(سوره بینه آیه 5)
 
....

                                                                              

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:15  توسط شائق  | 

 

 

حضرت امام حسن (ع)


ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه ،
فیستبقون فیه بطاعته الی مرضاته

به درستی كه خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه خلق خود ساخته تا به وسیله طاعتش به رضای او سبقت گیرند .


( تحف العقول ، ص 239 )
 
 


ماه ميهماني خدا به نيمه رسيده است؛ ماهي كه فرشتگان، دسته دسته بين زمين و آسمان در رفت و آمدند و هاله‌هاي نور اهل ايمان را بالا مي‌برند، و هوا عطرآگين بال آنهاست.

ناگهان، صداي هلهله‌اي به گوش مي‌رسد. صداي تسبيح؛ صداي شور و نشاط عرشيان. نوري متولد مي‌شود كه از عرش تا فرش را مي‌گسترد و جلوه حضور اين نور آسماني، در خاندان وحي رخ مي‌نمايد.

آري، امشت خانه علي(ع) و فاطمه(س) غرق در شادي تولد نخستين فرزند است. امشب تجلي حسن ازلي است كه در چهره دلگشاي چهارمين معصوم، حسن بن علي(ع) نمايان مي‌شود و با آمدنش، جان‌ها را صفايي ديگر مي‌بخشد.

مقدمش مبارك.

 
 
 
با عشق حسن من به جهان ناز کنم

افطار خود با نام حسن باز کنم

صد شکر که درک شب قدر رمضان

با جشن ولادت آغازکنم


میلاد اولین گل بوستان علی و زهرا مبارک باد
 
 
 
 
 
 




تو گل مینویی و ریحانه باغ بهشت

از جلالت عرش را، زینت فزایی ای حسن


خو حَسن، طینت حسن، ظاهر حسن، باطن حسن


در حقیقت رحمت بی‏منتهایی ای حسن


قد حسن، قامت حسن، صورت حسن، سیرت حسن


حَبَّذا آینه ایزد نمایی ای حسن

 

آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه...

 
در جود و کرم دست خدا هست حسن

دست همه را وقت عطا بست حسن


نومید نگردد کسی از درگه او


زیرا که کریم اهل بیت است حسن
 
 
 
 دل من حقیر پر تقصیر را با غربت بقیع چه قرابتی است ؟
 
 
 
التماس دعا
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 19:25  توسط شائق  |